شاهکاری به سختی سنگ





امروز اولین روز از ادامه عمر من است .....
یه روز که تو فکر عمیقی فرو رفته بودم ، در حالی که لازم بود برای گرفتن مدرک یه دوره عکاسی ، چند تا کار عملی به استادم ارائه می دادم.تو فکر بودم که یه دفعه یادم افتاد به یه درخت کج ، داخل یکی از کوچه های شهر. با عجله به راه افتادم.توی راه به خودم می گفتم:حتما باید چند تا عکس بگیرم که نشون بده درختها هم حرف می زنند و بعضی وقتا یه چیزایی به آدم می فهمونن.یکی سلام میکنه ، یکی عصبانیه و خلاصه هر کدوم یه حالت و یه وضعیتی داره.خوب مثل این که رسیدیم.این شما و اینم این درختای سخنگو.بعد که خوب عکسا رو دیدید ، اگه فهمیدید حرف دل درختا رو ، به منم بگید:
عکس شماره ۱
عکس شماره ۲
عکس شماره۳
عکس شماره۴
عکس شماره۵
داخل ماشین نشسته بودم و در حال گوش کردن به یه موسیقی آروم و خلاصه تو خودم بودم.که یک دفعه نگام افتاد به شیشه ای که سمت راننده ماشینه.بی اختیار دوربین رو در آوردم و چند تا عکس با عجله از اون شیشه و البته از نکاتی که در بیرون اون و یا پشت اون شیشه وجود داشت ، گرفتم. حالا هم برای شما گذاشتم که شاید براتون جالب باشه. من که امیدوارم.و امیدوار به این که حداقل یه نظر دربارشون بدید:



