تبليغاتX
Mostafa.shutdown

Mostafa.shutdown

امروز اولین روز از ادامه عمر من است .....

قفل فرمون غضنفر

به عضنفر میگن از قفل فرمونت راضی هستی میگه آره فقط سر پیچ اذیت می کنه!

+ نوشته شده در  یکشنبه 14 مهر1387ساعت 17:50  توسط مصطفی  | 

دکتر من سنگ دارم

یه آقاهه سنگ كليه داشته. ميره دكتر ميگه: آقاي دكتر من سنگ دارم. دكتر ميگه: عقب عقب بيا خاليش كن.

+ نوشته شده در  یکشنبه 14 مهر1387ساعت 17:48  توسط مصطفی  | 

دوست دختر و ترک!

يك روزتركه ميخواسته با ماشين بادوست دخترش بره بيرون به دوست دخترش ميگه من ميام جلوت توبگو دربست.دوست دختره يادش ميره اشتباهي ميگه مستقيم بعد تركه ميگه مسيرم نميخوره

+ نوشته شده در  یکشنبه 14 مهر1387ساعت 17:46  توسط مصطفی  | 

بازی باران و نور ...!

 

نظر یادتون نره

+ نوشته شده در  شنبه 13 مهر1387ساعت 3:50  توسط مصطفی  | 

لطیفه عید فطری!!!

شب عيد فطر همه اصفهانيا بيرون خوابيده بودن ازشون مي پرسن چرا بيرون خوابيدين ميگن واسه اينكه پول فطرمون بيفته گردن شهرداري

 

**عید فطر پیشاپیش مبارک**

+ نوشته شده در  سه شنبه 9 مهر1387ساعت 3:37  توسط مصطفی  | 

1 دقیقه صبر کن ....

يکي از خدا مي پرسه :اي خدا 30 میلیارد سال برات چقدره؟ خدا ميگه يک دقيقه .بدش مي پرسه30 میلیارد دلار برات چقدر ارزش داره؟خدا ميگه 1 سنت.ميگه پس اي خدا واسه من 1 سنت بده خدا ميگه باشه فقط 1 دقيقه صبر کن

+ نوشته شده در  سه شنبه 9 مهر1387ساعت 3:36  توسط مصطفی  | 

دروغ سنج

يه صندلي بوده که هرکس روش ميشسته و دروغ ميگفته بادکنک بالاي سرش ميترکيده
دست و دلباز ميشينه ميگه مافکر ميکنيم آدماي ولخرجي هستيم بادکنک ميترکه
خوش غیرت ميشينه ميگه ما فکر ميکنيم که آدماي با غيرتي هستيم بادکنک ميترکه
غضنفر ميشينه ميگه ما فکر ميکنيم... بادکنک ميترکه

+ نوشته شده در  سه شنبه 9 مهر1387ساعت 3:34  توسط مصطفی  | 

تکون بخوری .......

یارو می ره دزدی تفنگو میذاره پشت گردن طرف می گه تکون بخوری با لگد می زنم تو سرت

+ نوشته شده در  سه شنبه 9 مهر1387ساعت 3:33  توسط مصطفی  | 

حکایت رفقا و اصفهانیه

ارمنيه، تهرانیه، رشتيه و اصفهانيه يك عمر رفيق بودن . باري، از بخت بد، ارمنيه مرحوم مي شه. باقي رفقا هم ميرن تشييع جنازش. رسم اين ملت هم گويا اين بوده كه هر كدوم از نزديكان بايد دم آخري يك پولي مي انداختن توی قبر.
خلاصه اول تهرانیه ميره بالاسر قبر و كلي گريه زاري مي كنه و آخر هم دست مي كنه تو جیبش، ده تا هزاري مي اندازه تو قبر.
بعد رشتيه مياد باز كلي آه و ناله مي كنه و بعد هم دست مي كنه ده تا هزاري ميندازه تو قبر.
آخري نوبت اصفهانيه مي شه. مياد جلوي قبر كلي گريه زاري مي كنه. آخرش هم با بغض ميگه:  شرمنده، من صبح وقت نشد برم بانك پول بگيرم. بعد يك چك سي‌هزارتومني مي‌نويسه مي اندازه تو قبر، بيست‌هزارتومن بقيشو برميداره .

+ نوشته شده در  سه شنبه 9 مهر1387ساعت 3:32  توسط مصطفی  | 

جلال آل احمد !

روشنفکره داشته اظهار نظر می‌كرده:
این جلال آل احمد كه هی ازش تعریف می‌كنن، فقط یه كتاب خوب نوشته كه اسمش بوف كوره.

یكی گفت:
بوف كور كه مال صادق هدایته!
یارو گفت: دیگه بدتر، یه كتاب خوب داره، اونم صادق هدایت براش نوشته!

+ نوشته شده در  سه شنبه 9 مهر1387ساعت 3:30  توسط مصطفی  | 

عجب... !

+ نوشته شده در  سه شنبه 9 مهر1387ساعت 3:28  توسط مصطفی  |